والاس استیونس – شعر مدرن

(Wallace Stevens)والاس استیونس

(والاس استیونس) دردوم اکتبر سال 1879 در ژیدنیگ پنسیلوانیا) به دنیا امد. او مهم ترین شاعر امریکایی در قرن بیستم بود که در سال 1955 درگذشت. شاعر در شعر مدرن هرجا که بخواهد می تواند سطر را بشکند و حتی کلمه ای را در انزوای کامل در یک سطر خالی رها کند در حالی که در سطرهای بالا و پایین اش جمله ها و عبارت هایی کامل وجود دارند. این نکته در شعر استیونس به حد اعلای خویش می رسد. شعر او در عین تلاش برای نزدیکی به طبیعت بر شکست خوردگی این تلاش در ورطه میان سوژه و طبیعت یا همان غیرطبیعی بودن سوژه گواهی می دهد.

تزهای متضاد
والاس استیونس- مترجم علي ثباتي

اکنون انگورها بر تاک­ ها مخملین شده ­اند.
سربازی به پشتِ درِ من گام می ­زند.
کندوها از شانه­ های عسل سنگین شده ­اند.
پشتِ, پشتِ, پشتِ درِ  من.
و ملائک مقرب بر گنبد گرد می ­آیند.
و قدیسان در رداهای نو می­ درخشند.
پشتِ, پشتِ, پشتِ درِ  من.
سایه ­ها بر دیوارها فرومی ­کاهند.
عریانیِ خانه بازمی ­آید.
آفتابی اسیدی تالارها را می ­آکند.
پشتِ, پشتِ. خون بر بلوط­ ها لکه می ­اندازد.
سربازی پشتِ در من پاورچین-­پاورچین گام می ­زند.  تزهای متضاد. دو

تزهای متضاد. دو
مترجم: علی ثباتی

بعدازظهر شیمیائی در میانه­ ی پائیز.
وقتی ­که تعمیرکاران گران­سنگِ زمین و آسمان نزدیک بودند,
وانگاه برگ­ های اقاقیا هم زرد بود,
او گام می­ زد با پسربچه­ ی یک­ ساله ­اش بر دوش.
خورشید تابید و سگ و غی کشید و پسربچه خوابید.
برگ ­ها, حتا برگ­ های اقاقیا, اقاقیای سبز.
او می­ خواست و می ­جست واپسین پنا­گاه را,
دربرابر ناز و تنعم زمستان.
و شهدایِ باب روز[1]. گام می ­زد سویِ انتزاعی
که خورشید, سگ, و پسربچه, خط و مرزش بودند.
سرما سوز می ­انداخت در قوهای گسترده-­فوج.
برگ ­ها می­ افتند هم­چون نُت ­هایی از پیانو.
انتزاع به ­یک­باره آن­ جا بود و باز-رفته بود.
سیاهان در پارک فوتبال بازی می ­کردند.
انتزاعی که دید, هم­چون برگ­ های اقاقیا, بی­ پیرایه:
فرضی که چیزها جملگی نتیجه ­اش بودند.
شوقی حماسی و والاتبار[2]. مگسان
و زنبورها هنوز در پی عطر داوودی بودند.

[1]  . martyrs a  la mode: ترکیبی طنزآمیز از فرانسه و انگلیسی, در اشاره به عظمتِ فرض-­گرفته -شده برای کشتگان جنگ و قدیسان.

[2]  . noble Alexandrian verve: به شعر حماسی دوازده سیلابی در فرانسه اشاره دارد, و از همین رو والاتبار را هم باید در معنایی در نظر گرفت که راسین در وصف شعر اصیل به کار می برد. طبیعتاً ترجمه­ ی تحت ­اللفظی آن کمک چندانی به متن نمی­کرد.

تفوقِ سیاه
والاس استیونس- مترجم علي ثباتي

شب­هنگام, در جوارِ آتش[1],
رنگ­های بوته­ها
و رنگ­های برگ­های فروافتاده,
خود را تکرار می­کنند,
چرخانده[2] در اتاق,
چونان خودِ برگ­ها
که چرخان با باد.
آری: اما رنگ شوکرانِ گران­
به خرام[3] آمد.
و فرایادم آمد فریادِ طاووسان[4].

رنگ دُم­شان
چونان خودِ برگ­ها بود
چرخان با باد.
در گرگ­ومیشِ باد.
بالای اتاق خرامیدند,
هم در آن حال که به پرواز درآمده بودند از شاخه­های شوکران
تا به سطح زمین.
شنیدم فریادشان را – طاووسان
آیا فریادی بود, این, دربرابر گرگ­ومیش
یا در برابر خودِ برگ­ها
چرخان با باد.
چرخان چونان شعله­هایی
چرخانده در آتش.
چرخان چونان دُم طاووسان
چرخانده در آتشی بلند,
بلند چونان شوکران
آکنده از فریادِ طاووسان؟
یا شاید این فریادی بود دربرابرِ شوکران؟

بیرونِ پنجره,
دیدم که سیارات گرد آمدند
هم­چون خودِ برگ­ها
چرخان با باد.
دیدم که چطور شب دررسید
دررسید خرامان چونان رنگ شوکرانِ گران.
به هراس افتادم.
و فرایادم آمد فریاد طاووسان

پی نوشت ها

[1]  . شومینه در سنت شعری آمریکا تداعی­گر خاطره است, و این شعر نیز بر محور فرایادآوردنِ مرگ و خاطره­ی مردگان بسط می­یابد.

[2]  . چرخاندن/چرخیدن (turned/turning) در این شعر, طبق نظر النور کوک, هم به معنای آرایه­های ادبی است چراکه خود واژه­ی trope در معنای آرایه­ی ادبی از حیث ریشه­شناختی به معنای چرخیدن است, هم به معنای ورق خوردن کتاب, و هم به معنای دیگرگون شدن رنگ­ها در پائیز و به وقت مرگ و زوال است (امری که هم­چون سیلانی دائمی در شعر رخ می­دهد) در عین حال به معنای پایان­بندی نا­به­هنگام هر سطر نیز هست, سطرهایی که معنای­شان موقوف به سطر بعدی می­شود که در انگلیسی به آن enjambment می­گویند.

[3]  . در ادبیات انگلیسی­زبان واژه­ی stride هم در معنای قدم­های خرامان و هم صلابت و ابهتی که در گام زدن پدیده­ای خوفناک نظیر مرگ دیده می­شود در شعر بسیاری از شاعران کلاسیک متداول بوده است.

[4]  . شوکران و طاووس علاوه بر این­که در زبان انگلیسی هم­قافیه هستند (hemlock/peacock) – امری که در متن ترجمه با «-ان» جمع برای طاووس تا اندازه­ای جبران شده است – از حیث ظاهر هم شبیه به هم هستند. شاخه­های شوکران و پاهای طاووس از حیث ظاهر شبیه به یک­دیگرند. علاوه بر این در اسطوره­شناسی روم باستان جونو همسر ژوپیتر در واکشن به غرور طاووس پاهایی زشت  به او می­دهد و فریاد ضجه­گونه­ی طاووس از همین روست.

کارت­پستالی از آتشفشان[1]
والاس استیونس- مترجم علي ثباتي

کودکانی که استخوان ­های ما را برمی­ گیرند
هرگز نخواهند دانست که این­ها روزگاری
به چالاکی روباه­ ها بر تپه­ساران بوده­ اند؛

و این­که در پائیز, وقتی انگورها
تندی هوا را تندتر می­کردند به عطر خویش
این­ها را حیاتی بوده است, با نفسی سرد؛

و اندک ­کسانی حدس خواهند زد که با این استخوان­ها
بسی چیزهای دیگر بر جای گذاشتیم, بر جای گذاشتیم آن­چه را که هنوز
تجلی چیزهاست, بر جای گذاشتیم آن­چه را که احساس کردیم

در آن­چه بدان نگاه کردیم. ابران بهاری می­گذرند
بر فراز خانه­ ی ویلایی متروک
بالای دروازه­ مان و آسمانِ پرباد
یأس بلیغی را فریاد می­کند.

از دیرباز می­شناختیم هیئتِ خانه را,
و آن­چه درباره ­اش گفتیم

جزئی شد از آن­چه که هست…کودکان,
که هنوز هاله ­ای می­بافند غنچه­ آذین,
گفتارِ ما را تکلم خواهند کرد بی­ که هرگز بدانند,

و خواهند گفت خانه چنان می­نماید
که انگار آنکه درش می­زیسته بر جای گذاشته است
روحی را که می­توفد در دیوارهای سفید.

خانه­ای کثیف در جهانی از درون ویران,
پاره­ پاره­ی اشباحی برشده تا سفیدی,
آغشته به طلایِ خورشیدِ سرشار.

[1]  . آتشفشان تمثیلی از صدای ماندگار یا قدرت­مند نیز هست.

حکایت جام – والاس استوینس
مترجم علي ثباتي

توضیح مترجم در رابطه با اين شعر:

بر طبق نظر اِلِنور کوک, شارح والاس استیونس و نویسنده ی کتاب «راهنمایی برای خواننده­ی والاس استیونس», «جام» در این شعر نه یک پارچ شیشه ای ساده بلکه یک ظرف چینی خاوردور است, و از همین رو هم معادل جام برای آن مناسب ­تر است چون هم توازنی آهنگین با واژه­ی «جار» در انگلیسی دارد و هم ظرافت ­های کار دستی انسان بر یک شیء را به ذهن متبادر می کند. این شعر به شکلی تقابل دوگانه ی تمدن/توحش را نشان می ­دهد و از بحث برانگیزترین شعرهای استیونس بوده است. جام به شکلی وهمی بر ایالت تنسی نهاده می­شود, نه در نقطه ­­ای خاص, بلکه بر خود ایالت تنسی, گویی جام هبوطِ خدایی باشد دربرگیرنده­ ی تمامی ایالت تنسی. واکنش طبیعت بکر یا وحشی به این جام عصیانی اولیه و بعد رام شدن آن دربرابر جام است. جام به مثابه ­ی امری جزئی کلیت طبیعت را دیگرگون می­ کند, امری جزئی که نظم یک کلیتِ محض را بر هم می ­زند؛ در این شعر پژواک رابطه­ ی امر جزئی و امر جهانشمول و وارونگی این رابطه در یک لحظه­ ی خاص چشمگیر است. استیونس معتقد بود که در قیاس با فلوریدا, تنسی به مکانی بی­ واقعه می­ ماند که در آن هیچ ­چیزی رخ نمی­ دهد, همان انگاره­ی بیرون زمان ایستادن. و در این شعر هم جام که در بند اول شعر جایگاهی نامشخص دارد رفته­ رفته در بند سوم با شگرد تعویض زاویه­ ی دید, که شگردی سینمائی است, بر فراز زمینی از زاویه­­­ ی نزدیک ­تر نشان داده می ­شود. جام بر سرتاسر ایالت تنسی سلطه می ­یابد و امکان رویدادن هر اتفاقی را منتفی می ­کند. نه پرنده­ ای در قلمروی این جام می ­تواند به پرواز درآید و نه بوته­ ای سر زند. در ادامه, به خاطر دشواری­ ها و ابهام­ های این متنِ به ظاهر ساده برخی باید معنای برخی واژه­ ها در زبان اصلی و نیز علت انتخاب برخی معادل ­های ظاهراً نامربوط را توضیح ­دهم:

slovenly wilderness

این عبارت را در اصل باید به گستره یا پهنه ­ی آشفته یا همان دشت مشوش ترجمه کرد؛ اما می­ خواستم بکر و وحشی بودن طبیعت و تقابل آن با مصنوع بودن و متمدنانه بودنِ ظاهری جام را پُررنگ کنم و برای همین معادل طبیعت وحشی را برای آن برگزیدم

rose up to

این اصطلاح هم به معنای صعود کردن و افزایش یافتن تا سطحی مشخص است و هم به معنای سر به شورش و طغیان گذاشتن, و در این سطر به نظر من هر دوی این معناها اهمیت دارند, طبیعت هم می­ خواهد دربرابر جام مقاومت کند و رام آن نشود و هم از شیب تپه خود را به سوی آن بالا می ­کشد. معادلِ «گردن کشیدن» به هر دو معنا در فارسی به کار می­ رود و به نظرم تا اندازه­ ای این ایهام را در متن ترجمه بازسازی می ­کند.

of a port

این عبارت را نباید معادلِ «بندرگاه», «مدخل» یا «دروازه­» (که همگی معانی متداول آن هستند) در نظر گرفت, چراکه اصطلاحی مشخص است و در زمان سروده شدن شعر صفتی در زبان عامیانه بوده که برای فردی متشخص و برخوردار از حسن رفتار به کار می ­رفته. در همین معنا هم با جایگاه ممتاز و موقعیت منحصر به فرد جام هم همخوان است.

give of
این فعل به معنای نثار کردن و دست کشیدن از چیزی در راهی مشخص است, مثلاً در جمله­ ی زیر:
She gave of all her time to solve the problem.
می­توان اینطور گفت که «او از تمامی وقتش برای حل مشکل گذشت.»
اینجا جام بر تمامی طبیعت بکر تنسی سلطه یافته و حاضر هم نیست از هیچ ­چیز آن دست بکشد.

یک نکته­ ی آوایی:

Round, around, surround, ground

این کلمه­ ها در دو بند اول مشخصاً برای ایجاد حالت دوران آورده شده­ اند و نیز برای نشان دادن درگیری و ستیزه­ ای که بین جام و طبیعت بکر درمی ­گیرد و منجر به یک دیگرگونیِ شوم و ژرف در کل ایالت تنسی می ­شود. من برای بازسازی تأثیر آوایی این کلمات از حرف «گ» و ترکیبات مربوط به واژه ­ی «گرد», مثل «گرده» و «گرداگرد», استفاده کرده­ ام.

***

حکایت جام
والاس استیونس- مترجم علي ثباتي

بر تنسی جامی نهادم,
و گرد بود, بالای تپه­ ای.
جام طبیعتِ وحشی را
به گردِ تپه برآورد

طبیعت برایش گردن کشید
و پراکنده گشت گرداگرد, دیگر نه وحشی
جام گِرد بود بر گُرده ی زمین
و بلند بود و در هوا منزلتی داشت.

به هر جایی گسترد قلمرویِ خویش را
خاکستری بود جام و بی نقش ­و نگار
نه از پرنده­ ای چشم می­ پوشید, نه از بوته­ ای,
نه همچون هیچ­ چیزِ دیگری در تنسی.

Anecdote of the Jar

I placed a jar in Tennessee,
And round it was, upon a hill.
It made the slovenly wilderness
Surround that hill.

The wilderness rose up to it,
And sprawled around, no longer wild.
The jar was round upon the ground
And tall and of a port in air.

It took dominion everywhere.
The jar was gray and bare.
It did not give of bird or bush,
Like nothing else in Tennessee

خانه خاموش بود و جهان آرام
والاس استیونس- مترجم علي ثباتي

خانه خاموش بود و جهان آرام
خواننده کتاب شد وُ شب تابستان

چون هستیِ آگاهِ کتاب بود.
خانه خاموش بود و جهان آرام

کلمات اِدا می شدند گویی که نباشد هیچ کتابی,
جز آنی که خواننده خم شده بود بر صفحه اش,

می خواست که خم شود, می خواست بسی که باشد
کاوشگری که برایش کتابش حقیقت است, که برایش

شبِ تابستان چون کمالِ فکر است.
خانه خاموش بود و باید می بود

خاموش بخشی از معنا بود, بخشی از ذهن:
ورودِ کمال به صفحه.

و جهان آرام بود. حقیقت در جهانی آرام,
که دَرَش نه هیچ معنای دیگری است, خودش

آرام است, خودش
تابستان است و شب, خودش
هست خواننده ای که دیرهنگامی خم شده آنجا و می خواند.

شمع دره
والاس استیونس- مترجم علي ثباتي

شمع من سوخت, تنها, در دره ای ژرف
پرتوهای شبِ انبوه گِرد آن برآمدند
تا این که باد وزید.
پروتوهای شبِ انبوه
گِرد تصویر آن برآمدند
تا این که باد وزید.

امپراتور ِ بستنی – والاس استيونس
مترجم : علي ثباتي

سیگارپیچ ِ سیگارهای کلفت رو خبرکن
یک هیکل درشتش رو، و خوب بگو به هم بزنه
توی آشپرخونه فنجونای ِ سرشیر مَحشر حَشری کننده رو
بذار کارگرای سلیطه با اون شلیطه های
همیشه از سر عادت به پاشون
فسّ و فسّ و شیطنت کنن وُ بذار پسرها
گل ها رو لای ِ روزنامه های ماه ِ پیش بیارن
بگذار بودن ِ بودن باشد آخرپرده ی حضور
که امپراتور ِ بستنی است تنها امپراتور

از جامه دان ِ چوب از چوب ِ کاجی
که سه تا دستگیره ی شیشه ای کم داره، اون ملافه رو دربیار
که یه روزگاری این زنه روش
کبوترای دُم چتری می دوخته
و یه جوری که بیرون نباشه صورتش بندازش روش
پاهای پُرپینه ی راست کرده اش، اگرم بیرون می زنه
می زنه بیرون تا نشون داده باشه، که چقدره سرد شده،
که چقدره مرده-لال
این چراغ هم بذار بذاره روی نور، نور
که امپراتور ِ بستنی است تنها امپراتور.

 بر شعر مدرن – والاس استيونس
مترجم : علي ثباتي

«شعر ِ ذهن در تکاپوی یافتن آن چه تکافو کند.
همیشه ناچار نبوده بیابد: صحنه فراهم بود و تکرار می کرد
آن چه را که در متن نمایش آمده بود.
سپس نمایش دگرگونه شد.
گذشته اش یک تحفه بود.
باید زنده باشد تا کلام مناسب را به دست آورد،
باید رویارو شود با مردان عصر و دیدار کند
با زنان عصر. باید به جنگ بیندیشد
و باید بیابد آن چه را که تکافو می کند.
باید صحنه ای نو به پا کند. باید بر آن صحنه باشد
و همچون بازیگری سیری ناپذیر
با تأمل و تأنی سخنانی بگوید که در گوش
در ظریف ترین گوش ِ ذهن، تکرار کند
درست آن چه را که خود می خواهد بشنود
که به صدای آن، شنوندگانی ناپیدا گوش می سپارند.
نه به نمایش، بل به خود [شعر] که بیان می شود…»

ترک اوهام در ساعت ده- والاس استیونس
مترجم : لیلا هانی

لباس خواب هایی سپید
خانه ها را تصرف کرده اند
هیچ کدام سبز نیستند
یا ارغوانی با حلقه های سبز
یا سبز با حلقه های زرد
یا زرد با حلقه های ابی
هیچ کدام شان شگفت نیستند
با جوراب های توری
و زیرجامه های پولک دوزی
بنا نیست مردم
خواب بوزینه گان  را ببینند
یا صدف ها را
گهگداری تنها
دریا نوردی پیر
مست و پوتین به پا
در خواب
ببرها را شکار می کند
در هوایی سرخ

حکایت یک جام شیشه ای- والاس استیونس
مترجم : لیلا هانی

در تنسی جامی را نهادم
که گرد بود،

بر فراز توده ی ماهوری
و گرد آورد، جام

گستره ای سرکش و درهم را
گرداگردِ توده ی ماهور
گستره تا جام خیز برداشت
و پیرامون ِ جام خود را پراکند، بی هیچ سرکشی
جام مدور بود بر فراز زمین
و بلندا و دهانه اش روی در آسمان
جام قلمروش را بر هر کجا گسترانید
جامی بود بی رنگ و تهی
که از هیچ پرنده ای و بوته ای نگذشت
مانند هر چیز دیگری در تنسی

مرد خوب هیچ شکلی ندارد – والاس استیونس
مترجم: اميد مهرگان

از خلالِ قرن ها او در فقر زیست.
تنها خدا تنها وقارش بود.

بعدْ نسل به نسلْ او شد
قوی تر و آزادتر، کمی بهترْ جدا (off).

ا هر زندگی را زیست زیرا، اگر آن بد بود،
او می گفت یک زندگی خوبْ ممکن می بود.
در آخرْ زندگی خوب آمد، خوابِ خوب میوه درخشان،
و لازاروس او را لو داد به دیگران،

که او را کشتند، پرها فرو کردند در گوشت اش
برای مسخره کردنِ او. آنها گذاشتند با او در گورش

شرابِ ترشیده برای گرم کردن او، یک کتابِ خالی برای خواندن؛
و روی آن آن ها یک علامتِ دندانه دار گذاشتند،

گورنبشته بر مرگ اش، که خوانده می شد،
مرد خوب هیچ شکلی ندارد، چنان که گویی آن ها می دانستند.

(1946)

آدم برفی – والاس استیونس
ترجمه: مریم صفرزاده

برای دیدن یخبندان
و شاخه های برف – اندود کاج
باید زمستانی باشی

برای نظاره ی سرو های کوهی یخ کوفته
و صنوبران سخت و زمخت
در تابش دور دست ِ آفتاب دی ماه
باید تا دیر زمانی سرما را تاب آورده باشی

باید نه در زوزه ی باد از رنج اندیشه کنی
و نه در خش خش ِ چند برگ
که این صدای سرزمینی ست
آکنده ی باد
بادی که در همان جای تهی وزیدن دارد

زیرا کسی که در برف گوش می کند
و خود ِ «هیچ» است
«هیچ» را که آنجا نیست می نگرد
و «هیچ» را که آنجا هست.

ترجمه ي ديگري از شعر آدم برفي

مترجم: ؟
ذهنی زمستانی لازم است
تایخبندان و شاخه ی درختان کاج را ببینی
که زبر و زمخت شده اند از برف ها

زمان درازی باید سرما خورد
تاسروهای کوهی را دید که از یخ آویز بسته
و صنوبرهای کهنه را در دور دست نگاه کرد

حالا خورشیدنیمه سرد
و شما که نباید فکر کنید به غصه ی صدای زوزه ی باد در خش خش برگها
به صدای زمین
زمینی پر از این بادها که در برهوتش جاری اند

کسی در برف دارد می شنود
او خود هیچ است و هیچی خود را نگاه می کند
هیچی را که نیست جایی
هیچی را که وجود دارد.

سيزده نگاه به توكا – والاس استيونس
ترجمه: مسلم ناظمي

1

در ميان بيست كوه برف اندود
تنها تنابده‌اي كه مي‌جنبد
توكايي است سياه

2

سه انديشه در ذهنم بود
مثل درختي
كه سه توكا
در آن آشيان دارند.

3

در باد پاييز
چرخ مي‌زد توكا
و اين پرده‌اي بود
از پانتوميمي

4

مرد و زن
يكي هستند
مرد،
زن،
و توكا
يكي هستند.

5

نميدانم كدام رادوست تر دارم
زيبايي زير و بم صدا را
يا زيبايي كنايه‌هاي كلام را
توكايي سوت مي‌كشد
كمي بعد!

6

قنديل‌ها از فراز قرنيز مي‌افتند
در پنجره‌اي با شيشه‌اي بي رحم
سايه اي‌ از توكا
بر آن مي‌افتد و دور مي‌شود
فضا
به دنبال سايه مي‌افتد
يك علت غير قابل كشف.

7

هاي! مردان تكيده‌ي «هادام»!
چرا به فكر پرنده‌هاي پر طلايي هستيد؟
نمي‌بينيد توكا
چگونه ميان ساقه ايي زناني كه دورتان مي‌لولند
راه مي‌رود؟

8

من لهجه‌هاي اشرافي را مي‌دانم
و قافيه‌هاي بليغ ناگزير را.
نيز مي‌دانم
كه توكا
درهرآنچه مي‌دانم
آميخته است.

9

وقتي توكا
از منظر به بيرون بال زد
با يك ياز چرخ‌هاي بسيارش
داغي بر لبه‌هاي منظر نهاد

10

در نگاه توكاها
پرواز در شعاعي سبز رنگ
حتي هق‌هقي آهنگين
جيغي است بنفش

11

سرتاسر «كانكتيكات» را پيمود
با كالسكه‌اي از بلور
نخست ترسي در او رخنه كرد
او سايه‌ي ساز و برگش را
با توكايي اشتباه گرفته بود.

12

رودخانه در راه است
بايد پر بگيرد توكا

13

عصر بود
برفي بود
و بنا بود تا آخر غروب
برفي باشد.
توكا
بر شانه‌ سروي
نشسته بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: