سفرنامه ي مرد ماليخولياييِ رنگ پريده- كيومرث منشي زاده

سفرنامه ي مرد ماليخولياييِ رنگ پريده
(صفر در منقار كلاغ زرد بي آسمان)

اقيانوسي از زرد چوبه زار زرنگاري
روخانه يپچاپيچ- شير
رنگين كماني از ارغوان و سينه ي سرخ زعفران-
بنفشه و ليمو و سبز قبا
نردباني از آتش
شعري نوشته شده
بر كاغذ سفيد آسمان
پنجره ئي كه به نارنجي هاي غروب باز مي شود
و از عطر سبز علف هاي قصه ي نارنج و ترنج
لبريز است
آهنگي از آواز زيتوني بال كبود كبوتر
پروازي در منقار كلاغ زر بي آسمان
اين ست زندگي

احساس هاي موازي خنجري در مشت
مشتي در آستين
احساسي سرخ
در ميان دوكتف
آخ… بروتوس توهم!
اين ست زندگي

آمستردام، زير چتر توهم
بازو در بازوي زني درافكنده
زني زيباتر از زيبائي
-به زيبائي بيخبري-
با پيراهني ا زشراب
و گيسواني از سبز
به شكل سبز
به قد سبز
به شكل سبز
اين است زندگي
اندوه هاي فراموش شده
اندوه هاي فراموش شده يك زن پير
جاي خالي عينك مادر بزرگ
(كوله باري از اندوه هاي كلافه)
ديدن يك عكس تا شده
كه سيزده سال ترا
به عقب پرتاب مي كند

آيينه ئي كه به تو مي گويد:
تو آن كاهي كه
 پرنده ئي
به منقار مي برد

اين ست زندگي
غوغاي ارغواني آبشار پس قلعه
(فواره اي معلق
 كه آب را
 غبار مي كند)
فواره هاي رنگي بهارستان
سبز، قرمز، بنفش
زرد، زعفراني ، زنگاري
بهارستان، شب هاي مرغابي
روزهاي بوقلمون
مردي پير كه با يك ني
بوقلمون ها را
هي مي كند
بازار روز
حراج
حراج
حراج
انواع دستمال
(شطرنجي و مخلط و گلدار)
سقوط مداوم كابينه
كابينه هاي سقوط
ورود پنگوئن هاي جديد
(پرقيچيان جَلد سياست)
غوغاي شوخ وشنگ بهارستان
داونينگ ستريت، خانه ي شماره ي دو
اينجا درازناي دغل بازي ست
چوب حراج
چوب حراج
چوب حراج را مي زنند
مملكتي را به يك پني
اين است زندگي

پائي براي گريختن
دستي براي دادن و دادن
زخمي در روح
روحي در آتش
دستي كه از دوردست
براي پاشيدن نمك بر روي زخم
دراز مي شود
گاهي غنيمت است
گاهي غنيمت است زخم
گاهي غنيمت است نمك
اين است زندگي

كبريت هاي بي خطر زنجان
فرهنگ هاي خوب بي خطر ارزان
زنگ مفرح تاريخ
كنكاش داريوش-شاه شاهان-
در بردياي دروغين
(يعني همان مجوس انقلابي بي گوش)
از اعتقاد خر به عدل انوشيروان
تا تحفه ي برادران شرلي
درس معلم بي فراست تاريخ- در لا به لاي چرت هاي بي سروسامان انفيه-:
-«پرچم در اصل پرخم است (دم گاو تبتي)»
-…
اين است زندگي

پرچمي با چهل و چند ستاره
كه باد خاوران
آبستنش كرده است
خليج هودسن، مجسمه ي آزادي
آه… آزادي دروغ بزرگي ست
(كه از ياد نبرده باشي  مردي را كه تو تايپه
درشكه ي تك اسبه يي رو مي كشيد)
در هندوكس اگر هرگز نبودي
هرگز نمي داني
كه آزادي مجسمه
از مجسمه ي آزادي
زيباتر است.
در روم، بردو، از روم
ارزان تر است
و در فلسطين
مرگ از زندگي
در ايران، زندگي نردبامي ست
كه از اولين پله
اعتماد تو را
سست مي كند
انما يعمر مساجدالله…
پايانه ي سياه زندگي يك انسان
هنگام گريه و سكوت و سياهي
هنگامه ي عبور خاطرات گرد گرفته
(وقتي دو چشم قهوه يي مرده
در پيش چشم بسته ي تو
سبز مي شود)
آقا تسليت
خدا صبر بده
دنيا همينه آقا…
اين ست زندگي

انبوه عكس هاي رنگ پريده
انبوه خاطرات گرد گرفته
عكسي از جواني هاي زيباي پدرت
كه ديگر نه جوان هست
و نه
هست
(تصويري كه به تو مي گويد):
گذشته نيست چيزي
جز عبور خاطره
از ذهن
انبوه عكس هاي گرد گرفته
انبوهي كه انبوه تر مي شود
انبوهي كه
هميشه
انبوه تر مي شود
اين ست زندگي

مردان دوست داشتني:
آقاي آقايان(لطفاً كلاهتان را برداريد)
آقاي هيتلر( يك احمق
از دو بند گاو
پر زور تر است)
آقاي بيتل ها( مأمور شكنجه)
آقاي دوگل( مردي كه به نمايندگي ژاندراك
الجزاير را از دست داد)
آقاي اينشتين(آخرين معجزه ي خدا
در كمر بند وان آلن)
آقاي ديل كارنگي( همگردن سگ و بلاهت خوشبختي)
آقاي چرچيل (پدربزرگ حرام زادگي
آخرين كلاه پادشاه خورشيد كلاه را شكست)
آقاي سارتر( مردي كه
چپ
بدنيا آمده بود )
 آقاي فلمينگ (ديگر كسي نبايد
به آساني بميرد)
اقاي كلي(در فيلادلفيا مشت اگر بزند
در زقازيق* (*شهري در مراكش)
شيشه ي تلويزيون مي شكند)
آقاي كمال جنبلاط )كمال شهادت
رفيق حافظ قرآن)
آقاي كيسينجر(يهودي سرگردان)
آقاي گلداماير (روح هيتلر
كه در كلئوپاترا
حلول كرده است)
آقاي همينگوي (دشمن شماره ي يك زبان انگليسي)
آقاي گلدواتر (بي سواد عينك)
آقاي هوشي مينه (پريزادي كه با منجنيق
به اعماق خدا پر
تا
ب شده بود)
آقاي برادران كندي (خوشا به حال مسكينان در روح
كه ملكوت آسمان ها
از آن ايشان است)
كندي، ويت كنك، كندي، ويت كنك، كندي ، ويت كنك
ويت كنك، جنگ را
در خون ديده است
و ما
 در حروف سربي
اين ست زندگي

نامه هايي هست
كه هرگز نوشته نمي شود
نامه هايي هست
كه تنها
پشت پاكتشان را مي خوانيم
نامه هايي هست
كه از نيمه ي دوم
خوانده مي شوند
و نامه هايي هست
كه هرگز
اين ست زندگي

در ارسباران «زن- كودك» ي بود
كه از زير ركاب قاطر
مي گذشت
و كدخدا مي گفت كه:
روحي به عظمت آرارات كبير دارد
در مهريز كوسه ئي بود
با اشتياقي غمگين
در نو كردن ماه هاي كهنه
-«آقايونا، طلائي، چيزي تو دس و بالتون پيدا مي شه؟»
-« هه هه هه ، طلا چرا، محرم كه نيس
سيزده صفره
آيينه مي خواي؟»
آيينه ئي در دست
كوسه ئي در آينه
تُف بر آينه
اين ست زندگي

خونابه هاي خشك شده
بر ديوارهاي شب
-ديوار هاي شعارهاي قرمز نارنجي-
زنده باد هيتلر
(بچه ي كرمان)-
اين ست زندگي

سال هاي سگ
سال هاي سياهي
كه بايد از رويشان
پريد
سال هاي مسلسل
شب هاي بي ثبات مترسك
پهلوان پنبه (شعبان جعفري)
– شواليه ي شب-
(شب هاي شيردان و شكمبه)
طيب
تكرار مرگ فاجعه آميز داش آكل
غوغاي سال هاي مسلسل
طوفان سال هاي سترون
روزنامه ها
-ببرهاي كاغذي-
خيل كتاب هاي معطر
طوفان سال هاي مسلسل
بازاريان خشكه مقدس
غوغاي سال هاي مسلسل
دشت سفيد پنبه ي گرگان
گنبد، بيراهه هاي برف گرفته
دشت سفيد، كوه سفيد، موي سفيد
انقلاب سفيد
سبزي، سفيد. قهوه، سفيد. ليمو، سفيد
ليمو، سفيد. كاهو،سفيد. زردگ، سفيد
لك لك، سفيد. طوطي، سفيد. پيچك ، سفيد
دريا، سفيد. كاهو، سفيد. ليمو، سفيد
ليمو، سفيد. آهو سفيد. تيهو،سفيد
تيهو،سفيد
كبك
سفيد
برف سفيد
انقلاب
سفيد
اين ست زندگي

فصل سفيد
زمستاني لبريز از باده هاي سرخ
و ابرهاي آبي
بيمارستان نجميه
اتاق شماره سي شش
رزّ از كينه توز مبارز
از مردم محال موازي
-با لهجه يي ميان گيلكي و زندي-
مردي بدون دست راست
مردي بدون پاي چپ
مردي، مردي، مردي
با تنها دستي كه در آن
سرطان لانه كرده بود
مردي رها شده در گردباد رنج
با دستي تنها
با ذهني مشوش و درهم
-در فكر از دست دادن تنها دست
همپاي دلهره ي پول تخت و دارو و درمان-
در فكر دنگ بلا تكليف
در روزهاي سرد بلاتكيف
دنگ به غم نشسته صاحب
(درنگ رها شده در سبزه زار زرد)
دنگي كنار خرمن شلتوك
مردي ميان كشكش مرگ و زندگي
(همچون عروسك كثيف زيور و كشور)
با حرص زنده ماندن و ماندن
با كينه يي سياه و تشنه و بي پايان
غولي به نام رنج
رنجي به نام عمر
عمري به نام كينه
رزّ از كينه توز مبارز
(تفي معلق
تفي معلق
در قعر آسمان
در آسمان معلق)
مردي براي خوردن افسوس
مردي براي دادن افسوس
مردي براي رنج بردن و دادن
مردي عجيب تر از
نقش زندگي
اين ست زندگي

آي. بي. ام
سي. آي. اِي
ال. اس. دي
ال. بي. جِي (ليندون. بن. جانسون)
-احمق جبران ناپذير-
ادوارد هشتم، مادام سيمپسون، (عشق سترون)
اظهار لحيه ي سياسي:
« اولين باري ست كه عشق ممنوع
وارد بازار مي شود»
پرنسس ان، آقاي فيليپس (عشق بي باك)
ا‌ظهار لحيه ي سياسي:
« اين اولين باري ست كه عشق ممنوع
وارد بازار مي شود»
سطنت عشقي
ملت عشقي
روزگار عشقي
اين ست زندگي

دروازه دولت
حوالي ساعت هشت صبح
دو تك قراني نيكل
كه در كف كوري مي نهي
(ماليات بر خوشبختي)
دلخوشكنك هاي فلسفي
«كرا از ما خوشبخ ترين
چون از نبودن حضرت داود
ناراحت نيستن»
(رشوه ئي به وژدان
-وژداني كه مثل چكمه هاي هيملر
برق مي زند-)
خدايا، خدايا
چه روزهاي خوشي را
از دست داده ايم
(گاو سواري با بچه هاي روستا
شستن كره اسب سفيد
در رودحانه
-رودخانه ئي كه ديگر ديري ست
تا كه با آب
خداحافظي كرده است-)
خوشبختي هاي آسان
خوشبختي هاي ارزان
بعد از ظهر هاي دوچرخه سواري
شب ها ئي كه به خواب مي رفتيم
در كنار دوچرخه
اين ست زندگي

شب هاي خواب هاي منحني دوّار
در زير نخل هاي قهوه ئي جيرفت
جيرفت، سرزمين سدر و اشتر و نارنگي
آنجا كه عمر
قصه ي از ياد رفته يي ست
جايي كه عمر
گندم بر باد رفته يي ست
جيرفت( هند صغير)
هند، هذلولي سياه شكسته
دهلي، حكومت گاو
بنگاله، نارگيل و خردل و گنجاله
كشمير (يك تكه از بهشت
كه جا مانده در زمين)
هندوستان، كهنه لحاف كهنه ي صد تكه
سمساري عقيده و لهجه
هندوستان، بهشت مهاراجه
هندوستان
جهنم هندو
اين ست زندگي

تا تالاق، تا تالاق، بووو، بووو
بووو، بووو، تاتالاق، تاتالاق، تاتالاق، بووو، بووو
قطار تهران- بندر شاه
جنگل هاي زرنگاري
افراهاي در انتظار تبر
كارخانه هاي چوب بري
اره كشي و اره كشي
خرناسه هاي مرد دارو فروش
ناله هاي بيوه زني
كه از بي دوائي
درد مي كشد
«يا صاحب الزمان به ظهورت شتاب كن…»
اين ست زندگي

كوير لوت( درياي بي ياران)
سرزمين شوريده رنگ
سرزمين شوربختي هاي مشترك
سرزمين غمگين هاي زرنگاري
جايي كه شاعري گمنام مي گويد:
من هر دردي را(ببخشيد، ببخشيد)
جز درد دندان
من هر دردي را تحمل كرده ام
اين ست زندگي

قوس 1339
-« داداش جرم شما چيه؟»
-« سيابندي، داشم، خال بالا مي بستيم»
-« به، به»
-« جرم شما چي بود؟»
-« هيچي بابا بيليتاي يه كور و قاپ زديم»
-« دس خوش»
« حضرت آقا حالا خودتون بفرمائين چرا اوردنتون اين تو؟»
-« جرم من؟»
جرم من، همه اين بود
كه جز من
همه ايران را
 دوست مي داشتند
-بازرگانان، باجگيران، پيله وران حرف
(روزنامه نگاران)-
-«آقا فكلي بفرما بالا خونه رو اجاره داديم، يه كلوم»
-«ذكي مارو باش واسه چه كسايي گلومونو جر مي داديم»
اين ست زندگي

قلمرو تنهايي
مجموعه ي متفرق
مجموع بي بديل تفرق
جمع رها شده در تفريق
مردمي كه در جمع
منهايند
مردمي تنها
 تنها
تنها
مردمي كه خوبي را مي بخشيد
مردمي كه بدي را
 بد مي بخشيد
مردمي كه در قادسيه پذيرفته اند:
« صديق لاينفع كعدو لايصنر»
مردمي با سوادي نمناك در مليّت
( مردمي كه نادانا مردي چون مرا
پرورش داده اند

-مردي كه نمي داند
تپانچه را
از كدام سر
بايد گرفت-)

مردمي كه به خود
دروغ مي گويند
مردمي كه با خويشتن خويش دشمند
مردمي كه با هم
همچون سگ و درويشند
مردمي كه بره ي غمگين ابراهم اند
-بره يي كه نمي داند
ابراهيم كيست
اسماعيل كيست
قرباني چيست-
مردمي با آرزوهاي متبادر
مردمي كه با اندك حسي در همكاري
ملتي كه باهوشترين ملت ها نيست
ملتي كه اگر باهوش ترين ملت ها بود…
افسوس، ايران با ايراني چنان رفتار مي كند
كه ايراني ها
با ايران
مي كنند
اين ست زندگي

دالاديه، دالان دانتزيك
استالين، استالين گرداد
العملين، روباه صحرا
نرماندي، آيزنهاور
ژوكف، برلين
ترومن، هيروشيما
هيروشيما،2E=Mc
اصل 4 ترومن
(اصلاح بذر گوجه فرنگي
عصر عروسي خرهاي قبرسي)
اين ست زندگي

روزهاي شراب و گل سرخ
روزهاي سفيد
شب هاي ليمويي
ليموناد، فيلم تارزان
(نوشابه ي نجيب سينماي معصوم)
زنده باد تارزان
كه هميشه
هميشه
سر بزنگاه
سر مي رسد
زنده باد ميمون تارزان
زنده باد داروين
كه به آدم و حوا
هايل و قابيل
يكجا خيانت كرد
اين ست زندگي

خواب هاي بنفش
خواب هاي فلزي
پل پيروزي
-خطي در امتداد خط آهن سراسرس-
(نقاله يي كه خليج را
 به خزر
 پرتاب مي كرد)
عبور زرد وايت هاي ده چرخ
رانندگي سوزاكي
قهوه خانه هاي ترياكي
سي في ليس، نئوسالوارسن
تيفوس، كاسپيس
مالاريا،گنه گنته
تب زرد، شكر سرخ
شكر سرخ و جيره بندي نان
نانواخانه هاي كوچك
و روزهاي دراز
روزهاي دراز و آسمان كوتاه
آسمان كوتاه
و صف هاي دراز
صف هاي دراز و باران هاي شلاق كش
باران هاي دراز
و صف هاي دراز
باران اي دراز و دست هاي دراز
دست هاي دراز
و باران هاي شلاق كش
باران هاي شلاق كش و صف هاي دراز
صف هاي دراز
و نانواخانه هاي كوچك
نانواخانه هاي كوچك و دست هاي دراز
دست هاي دراز
و دهان هاي باز
دهان هاي باز
و
نانواخانه هاي بسته
سال هاي خشم گرفته
-احتكار
احتكار
احتكار-
هبوط مغز هاي گرد گرفته
دكتر ميليسپو (خداوندگار كند هوشي)
بچه هاي رنگ پريده
غذاي كم
ميكروب زياد
داس دراز مرگ
مرگ هاي پيگير
و گوركن هاي غافلگير
مرگ هاي غافلگير
كه پشت گوركن ها را مي شكست
«پيف، پيف، زندگي ايشان
مي كشد ما را
و مرگ ايشان
گوركن ها را
نيز»
آقاي وايلد چنين گفت
آقاي وايلد( جراح شوخ و شنگ
جاسوس خير خواه
جاسوس انگليس)
اين ست زندگي

بندر هاي بخار آلود
نوانخانه هاي حاشيه كوير
شب خانه هاي قرمز پاريس
غوغاي قحبه خانه هاي ف=قايقي بانكوك
عبور از خليج خاكستري
ورود به خشكي
برگشتن به شهري كه
حضور تو را
از ياد برده اند
گذشتن از كنار خانه يي كه
كودكي هاي تو را
در خود گم كرده است
آسماني كه پنج سال
 پير شده است
كاجي كه پنج سال
از سر ديوار
فاصله گرفته است
بازارچه يي كه پنج سال
 نيست شده است
ميشو- گربه ي گل باقالي مريم-
( بچه گربه يي كه
پنج سال از بچگي گريخته است)
خدايا خدايا چشمان يشمي ميشو
درين پنج سال
چه چيزاهايي كه نديده است
(شايد مسير يك ستاره دنباله دار را
ظبط كرده است
و شايد تنها
فرار يك ماهي قرمز را
و شايد هم
قهقهه ي مرداني را كه
در مرداب زندگي مي كنند)
-دوستان ديرين
كه تو را از خود
شرمنده مي كنند-
شهري كه در آن
 خنجري كاشته اند
شهري را كه بر رويش
خاك مرده پاشيده اند.
شهري ميان دود و خلسه درويشي
-درويشي و سكوت و خلسه ي نارنجي
درويشي هاي راضي ناراضي
(تصوير كوچه اي يخ زده ي بن بست)
درويش هاي كوچه و پس كوچه
-پس كوچه هاي تنبل نادرويش-
***
كوچه و پس كوچه
كوچه و پس كوچه
كوچه ي خاطرات خاكستري
كوچه رحيم و جليل و ممل و اينا
موش آتش گرفته
و رحيم پسر همسايه
رحيم و بي خيالي هاي خوشبخت او
-رحيمي كه خوشبختيش
در موش و نقت و كبريت بود-
نفت(خون سياه)
ما
و بلند پروازي هاي كوتاه
باري… رحيم، زردي
زردي، فقر، مرگ
افسوس…، زندگي
حتي به رحيم هم
رحم نمي كند
اين ست زندگي

آنگي از سفيد ليمويي
تصويري از صداي مارچوبه يي عروسك
(عروسك كه چشمان سفيدش
ترا
تا ميدان اعدام مي كشد)
شستشوي مغزي
شستشوي مغزي
دستي كه به موقع
همه چيز را خراب مي كند

(دوستي كه از پائين
به بالا
س
ق
و
ط مي كند)
در قلب ماجرا
تا كه نبوده اي
هرگز نمي داني
زندگيِ بي رفيق
مرگ بي شاهد است
مرگ بي شاهد است
زندگي بي رفيق
وقتي كه نزديكترين دوستان تو را
به قيمت يك اردك مي خرند
و تو با سري افكنده
سري تكان داده و مي گوي:
دوستان نزديك
نزديكان دورند
دشمن هاي ناشناخته
دست ها رو شده
شناسايي هاي دير شد
(اشتباهات بي جبران)
زندگي، پس كوچه ئي ست
كه دوبار از آن
نمي توان گذشت
اين ست زندگي

كودكي هاي تنها
جواني هاي مخدوش
و پيري هاي نامعلوم

هميشه كاري ناكرده مي ماند
در حالي كه
ما رفته ايم
ما مي رويم
و هميشه كاري
ناكرده مي ماند
ما مي رويم و كفش هاي ما
بر جاي مي ماند
زندگي، زوزه ي غمگين سگي ست
كه از شب مي گذرد
آمدن، رفتن، آمدن، رفتن، آمدن، رفتن
آمدن، رفتن، آمدن، رفتن
آمدن، رفتن
ما مي رويم و چيزي هست
كه ما را
ادامه مي دهد
(زندگي، زندگي، زندگي)
چيست زندگي، چيست
زندگي چيست
زندگي اتفاقي ست
كه ابلهي
آن را
تكرار مي كند

كيومرث منشي زاده

۱ دیدگاه

  1. aida... said,

    هر جا دور میزنم … دنبال هر کس و هر چه از دنیای ادب می‌گردم … صفحه‌های وب لاگ‌های تو باز میشوند. می‌دانم این گوگل کروم خیانت می‌کند، زیر میزی بهش دادی!! رهایم نمیکند خیالت… حتا وبلاگ‌هایت هم یقهٔ‌ام را چسبیده اند… باشد قبول منشی‌ زاده تو کامل‌ترین منشی‌ زاده نت بود… میتوانی‌ حالا به من خوب بخندی که دست و پایم را اینجا که می‌رسم گم می‌کنم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: